X
تبلیغات
صفای اشک وفای غم







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات
 





پیام مدیر               

   

اگه متوجه بشی یک ساعت دیگه بیشتر زنده نیستی به کی

زنگ میزنی واسه خداحافظی؟

 

جواب رو تو قسمت نظرات بزارین


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 13:53 | |           







غلط كردم...               

 

تکیه کردم بر وفای او، غلط کردم، غلط

باختم جان در هوای او، غلط کردم، غلط

 

عمر کردم صرف او، فعلی عبث کردم، عبث

ساختم جان را فدای او، غلط کردم، غلط

 

دل به داغش مبتلا کردم، خطا کردم، خطا

سوختم خود را برای او، غلط کردم، غلط

 

اینکه دل بستم به مهر عارضش، بد بود، بد

جان که دادم در هوای او، غلط کردم، غلط

 

همچو وحشی رفت جانم در هوایش، حیف، حیف

خو گرفتم با جفای او، غلط کردم، غلط


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 0:20 | |           







شعر همسايه               

 

بی دلیل است که من، منتظر می مانم

تا تو از باغچه ی همسایه

به فضای دل من گام نهی

تو به دنبال کدامین آهنگ

از پس خواب خروس چه کسی

سمت من می آیی؟

من شکیباتر از آوند چنار

بی مکان مانده تر از جسم غبار

سخت تر از نارون اندوهم

یک شب آرامتر از اکسیژن

من نشستم وسط باغچه ی همسایه

کرم خاکی خوردم

از چمنهای بلند

سبدی ساختم از جنس فلز

دسته ای ساختم از پولک خاک

تا در آن شانه کنم

زلف زیبای تو را پنهانی ...

شاعر:مهدي خداوردي پور


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 11:35 | |           







شايد بايد رفت               

 

باید رفت

باید از جمع کسانیکه مرا دزدیدند

بی خداحافظی آرام گذشت

بین این مردم پَست

زندگی زیبا نیست

ماندن اینجا غلط است

باید رفت

چه کسی می داند، که در آسمان

چـِقَدَر ستاره هست؟

من به اندازه ی آن ستاره ها،دشمن بددارم

شاید آنها یک روز

آرزوهای مرا حفظ کنند

بهتر آن است که با رفتن من

دشمنان، حس مرا درک کنند:

که فقط باید رفت

شاعر:مهدي خداوردي پور


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 11:33 | |           







قصه واژه تو               

 

چندگاهیست، جگر گوشه ی ما

قصه هایش به سخن باز شده

در لبانش که درآغوش من از شیر گذشت

واژه هائیست که با ذکر تو درگیر شده

آنچه در قصه ی او ناپیداست

خنده هائیست که با غیبت تو

بین صندوقچه ی کودکیش خواهد ماند

واژه ی «مادر» او

اولین حرف قشنگیست

که ازحنجره اش بیرون زد

لحظه ای بود که با خاطر تو

بوسه بر چهره ی او می دادم

تا درآغوش من از واژه ی تو سیر شود

وقت آن است که صندوقچه را باز کنم

و از آن لحظه که در بازی تو یار شدم

یک عروسک بردارم

و بگویم به جگر گوشه ی مان

حفظ این عشق، همان قصه ی ماست

شاعر:مهدي خداوردي پور


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 11:32 | |           







تو مرا باور كن               

 

تو مرا باور کن

که من از اوج همین پستی تلخ

می روم دورترین نور خدارا بِبَرم

در لب تیره ی شب کشت کنم

شاید از نور خدا

بوی تشریح کسی رشد کند

و نمی دانم روزی،اگر از خاک،کسی آتش ساخت

من کجا سجده کنم

تو مرا باور کن، که از آن رشد و نمو

دانه ی نور خدا بار نداد

ریشه ها، از دل احساس خدا رد شده بود

باز، من از عمق سکوت

به همان تیرگی خاطره ها خواهم رفت

تا تو هم، نور خدا کشت کنی

شاعر:مهدي خداوردي پور


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 11:31 | |           







بوي زندگي               

 

آنروزها یادم هست، وقتی کوچک بودم

خانمان،کوچه تنگی تالب پنجره ی آنهاداشت

طعم دیدار رخ یار قشنگ

بهترین لحظه ی دیوار در آن پنجره بود

پشت دیوار، در آن خانه ی گرم

پیش آن پنجره او تنها بود

ومن آنسو، پای دیوار بلند

روی پوسیدگی کنده ی چوبی رفتم

پنجه هایم، تا سر شیشه ی دیوار رسید

رفتم از کودکی کوچه به بالای خطر

او چـِقَد زیبا بود

صورتش،بوسه ی عشقی به لب آینه داشت

سرخی گونه ی او لب می خواست

ومن آن لحظه چنان محو شدم

که فراموش شدم،شایدازکوچه کسی می گذرد


شاعر:مهدي خداوردي پور


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 11:31 | |           







               

 

زندگی شاید

ظرف پر آب زنی بود که در قبرستان

روی آرامش یک مرد بزرگ، بی صدا خالی شد

زندگی شاید

شاید آن مدرسه ی بی در بود

شاید آن لحظه که با میز هم آغوش شدم

زندگی یک خط بود

زندگی شاید، دختری بود که در خاطره ها

به بلوغ تن او چسبیدم

شاید آن لحظه که با بوسه ی او مست شدم

زندگی یک لب بود

زندگی شاید من، زندگی شاید تو

شاید آن کودک کوریست که در کوچه ی ما

منتظر می ماند

تا که با آمدن دخترکی چوب به دست

عینکی تیره به دیده بزند ...

شاعر:مهدي خداوردي پور


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 11:30 | |           







چكمه هاي عاشقانه               

 

چکمه ای می پوشم، می آیم

می دوم تا قطره های عمر شب

پشت زندان عاشقی

در تپشهای ساده ات غمگین شود

می دوم، می آیم

که در این سرزنش قامت تو

در رسیدن به تو هم گم می شوم

اطلسی های دلم از جنس توست

چکمه هایم مال توست

یک نفس می آیم، می دوم می آیم

نکند این سفر خاطره ها سفّالیست

تپش نرگس من مینائیست

پشت اندوه سفر تا عمق درد

چکمه هایم می دوند

ردپای بوسه ام در قامتت گم می شود...


شاعر:مهدي خداوردي پور


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 11:29 | |           







سايه سپيد               

  ساعتی را که به دیوار زدی

بی تو هرگز ندوید

خاطراتی که به شوق تو در آن می چرخید

روی آن عقربه ها خاک شدند

آخرین لمس تو بر چهره ی یاس

روی میز کار من خشکیده

پنجه هایی که به آن حس می داد

با خیال عشق تو خاک شده

قاب عکس خالی کنج اتاق

غیر تصویر تو هرگزبه کسی جای نداد

بعد از آن شعر، که با عشق تو رفت

سایه ها هم به سپیدی رفتند ...

شاعر:مهدي خداوردي پور



 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 11:28 | |           







كاش               

 

من ...

جام چشمــــــــــهایت را

با عشـــــق،

یک جا سر کشیدم

و تــــــو چه بی هــــــــوا...

تمام هستی ام شدی....!


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 12:10 | |           







دلم بهانه ات را می گیرد ...               

  دلم بهانه ات را می گیرد ...


چقدر امروز حس می کنم نبودنت را ...


صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم :


" جانم؟ .... مرا صدا کردی؟! "


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 22:20 | |           







چي بودم چي شدم به خاطر تو                

 
گاهی انقدر دلتنگت میشوم/که اگر بفهمی /از نبودنت خجالت میکشی


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 18:55 | |           







نميدانم               

  دیوونه شدم ...

دارم بالا میارم ...

تف به این دوست داشتنای الکی....

گه به این زندگی که نه مردگی لعنتی ....

وه به آدمای خودخواهی که همه چیز و همه کس رو بهونه می کنن برای سرپوش به کارای خودشون

هیچ کدوم از حرفاشون و فکراشون تو عمل دیده نمیشن ولی تو خیال خودشون به بهترین نحو دارن اجرا میشن ...

دارم خفه میشم. د لامصب بس نیس؟؟؟

تموووووووومش کن ....


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 23:9 | |           







پيام مدير               

  نخستین چکه ناودان احساسم را در قالب کلامی از جنس گلهای یاس میریزم و آن را به آسمان نیلوفری دل زلالم برای روز میلادم هدیه میکنم(كسي كه نميدونه تولدمه عقده شده بود واسم گفتم خودم به خودم تبريك بگم)

 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 12:33 | |           







مخاطب خاص...!!!               

 
خيلي چيزها بازيافت نميشن....

   خيلي ها ازشون استفاده ميكنند

                  حكايت بعضي از ادمهاست...


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 14:52 | |           







پيام مدير               

  سلام بروبكس گل

بچه ها 29 همين ماه تولدمه گفتم بيام خبرتون كنم كادو فراموش نكنين واسم بفرستين

كادو ميتونه ي اس ام اس باشه

خودش خيلي ارزش داره

دوستون دارم

29/8/1391

09369289118

كوچيك همتون محسن


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 0:12 | |           







اري               

 


نمیدانم بین این همه آدم چرا پیله کرده ام به تو ...

شاید فقط با تو پراوانه میشوم...




 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 13:5 | |           







بيخيال               

 
تمام نیمکتهای پارک دو نفره اند
بی خیال...
به درخت تکیه میدهم...


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 21:39 | |           







ميداني؟               

 

میدانی؟

دلم میخواهد چند سوال ازت بپرسم...

می خواهم اطلاعات عمومی دلت را بسنجم....

تو می دانی عشق چیست...؟

تا حالا عاشق شده ای؟

معنی فرو بردن بغض را می فهمی؟؟؟

بغضی ک هر شب گلوی مرا سخت می فشارد و من از شدت آن خم ب ابرو نمیاورم!

تو می دانی معنی صبر کردن چیست؟

تو می دانی طاقت را چگونه باید معنا کرد؟

دیدی؟

تو هیچ چیز نمی دانی....!

شرمنده ک گیجت کردم....

برو در دنیای خودت...

دنیایی که معنای عشقش زمین تا آسمان با دنیای من فرق دارد....!!!

                                             آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


 
 

[+] نوشته شده توسط محسن در 8:16 | |           







<-PostTitle->

<-PostContent->
برچسب‌ها: <-TagName->

[+] نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostTime-> |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
سفارش قالب & داریوش قالبساز