|
چندگاهیست، جگر گوشه ی ما
قصه هایش به سخن باز شده
در لبانش که درآغوش من از شیر گذشت
واژه هائیست که با ذکر تو درگیر شده
آنچه در قصه ی او ناپیداست
خنده هائیست که با غیبت تو
بین صندوقچه ی کودکیش خواهد ماند
واژه ی «مادر» او
اولین حرف قشنگیست
که ازحنجره اش بیرون زد
لحظه ای بود که با خاطر تو
بوسه بر چهره ی او می دادم
تا درآغوش من از واژه ی تو سیر شود
وقت آن است که صندوقچه را باز کنم
و از آن لحظه که در بازی تو یار شدم
یک عروسک بردارم
و بگویم به جگر گوشه ی مان
حفظ این عشق، همان قصه ی ماست شاعر:مهدي خداوردي پور
|